در مورد اون بود
چقد ی ماه پیش درگیرش بود خدا
تمام روزم ب فکر اون میگذشت
ای خدا من از کسی خوشم نیومد نیومد تا از کی خوشم اومدا
کسی که n کیلومتر ازم دوره
به قول شمیم آدم هیچیو نمیتونه حدس بزنه
سر انجام آدم چی میشه
ینی من باس برم اونور؟؟
مهنوش بعد از اتفاق همین چنروز پیش بم گف:حالا دیگه به چیه بابا وابسته ای؟دیدی؟نیومد!تو میخای واس اون بمونی؟
راس میگف
تو یکی از بدترین شرایط زندگیم پشتم نبود.
از قضیه فیسبوک ب اینور دیگه باش حرف نزدم
میدونم منتظر منه ک بش پی ام بدم
حقم داره بیچاره
همش اون بحثو باز کرده
با اینکه کلی دوسش دارم اما نمیدونم چرا دستم نمیره ب مسیج
حتا تا واتس اپ میرم با ارام میحرفم
دوس دارم حضوری ببینمش
نه اینکه بش پی ام بدم
جناب الان تو فرانسه به سر میبرن
فرانسوی شونو ایمپرو میکنن اونوقت من اینجا نشستم و گیر گشت ارشاد میوفتم
ینی خاکاااااااااا
از خدا خاستم فکرم درگیر بشه اینقد بش فک نکنم
موفقم شدم بالاخره
اما منتظرم دوباره بیاد
تمام لحظات اون سفر لعنتی جلو چشمه
اولین بار ک عکسشو دیدم قیافش عین موش بود
موش 31 ساله
ب بابام ک نشونش دادم گف:این که بی آزاره :))))))))))
عخییی
تو چرا اینقد بزرگی؟
لحظه ای ک بم گف 31 سالمه هیچ وقت یادم نمیره
وااااااااای
جفتی زدیم زیر خنده
روز اول بود لب حوض نشسته بودیم تو کاشان.امومد عکساشو بم نشون بده
من با خودم میگفتم توروخدا بام حرف نزن :))
شب قبلش ب خاطر ی حرفش تمام اعتماد ب نفسمو در انگلیسی حرف زدن از دست داده بودم.اما با راحل مث بلبل حرف میزدم.
بش گفتم عکاسی؟
گف نه دوس دارم فقط
راحل بم گفته بود:واسه اِفه اومدنه
ولی عکساش عالی بود
ازم پرسید چنتا خاهر برادر داری
منم نمیدونم چرا راسته راستشو گفتم
دلیلیم نداشتا اما از دهنم پرید
تا گفتم پشیمون شدم
من:ی خاهر و ی برادر نا تنی
خداروشکر رو چهرم دقیق نشد
گفتم تو چی؟
گف ی داداش کوچیک تر از خودم دارم 28 سالشه!
من: :|||||||||||
چشام گرد شده بود.
زل زدم بش
گفتم:مگه خودت چنسالته؟
از طرز سوال کردنم خندش گرف
خودمم همینطور
گف تو چی فک میکنی/
گفتم:نمیدونم!فک میکردم همسن آرام باشی
خندش گرف
گف در این حد جوون ب نظر میام؟
گف:31 سالمه
من هنگ بودم
گفت:حتی موی سفیدم دارم
دوتا تار سفید بین ریشاش نشون داد
خندم گرفت.گفتم اینچیزا دلیل نمیشه که
گف:سنم باعث نشه که خیلی ادبی بام حرف بزنیا.مث قبل باش
من:با خنده :اوکی
ی جیر جیرکم بود همیشه بغل پله ها بود همش ب هم نشونم میدادیم میخندیدیم.
هی خاطرات خوب
هیچ وقت یادم نمیره
تو اصفهان بودیم معنی اسممو پرسید
گفتم immortal flower
چشاش درشت شد
گف چه اسمه قویی
خندیدیم
هییییییییییییییی
رو بلیطش اومد اسمشو بم نشون بده
فامیلیشو شروع کردم خوندن
کمکم کرد
من دوسش دارم خو
عوضی
اشغال
هی بم میگف بیا سوییس
من میخندیدیم
گف آرام هس
من هستم راحل هس
کمکت میکنیم
اینجا زندگی نمیکنی
ی بار جدی بم گف:مشکلت چیه چرا نمیای:
من حرفی نداشتم
گف تو اگه بخای بیای من کمکت میکنم
اعتماد کن
بش لبخند زدم
ی دفعه دیگه گف حداقال ی بار بیا سوییسو ببین
نمیزاریم بت بد بگذره
میبریمت اسکی
من چقد خرم وجدانی
خرررررررررررررررررررررر
گاوووووووووووووووووو
جدا از اون آرامم خیلی گفته
آرام ک عشقه منه اصن
موجود بغل اِیبِل
بت پیام میدم عشقم :)))))))))
ی حس مسخره دیگه ای ک دارم هی فک میکنم شاید مزاحمش شم
نمیدونم ب هرحال باید با خودم کنار بیام
من برم شام
فلا