الان دو پست قبلمو دیدم

در مورد اون بود

چقد ی ماه پیش درگیرش بود خدا

تمام روزم ب فکر اون میگذشت

ای خدا من از کسی خوشم نیومد نیومد تا از کی خوشم اومدا

کسی که n کیلومتر ازم دوره

به قول شمیم آدم هیچیو نمیتونه حدس بزنه

سر انجام آدم چی میشه

ینی من باس برم اونور؟؟

مهنوش بعد از اتفاق همین چنروز پیش بم گف:حالا دیگه به چیه بابا وابسته ای؟دیدی؟نیومد!تو میخای واس اون بمونی؟

راس میگف

تو یکی از بدترین شرایط زندگیم پشتم نبود.

از قضیه فیسبوک ب اینور دیگه باش حرف نزدم

میدونم منتظر منه ک بش پی ام بدم

حقم داره بیچاره

همش اون بحثو باز کرده

با اینکه کلی دوسش دارم اما نمیدونم چرا دستم نمیره ب مسیج

حتا تا واتس اپ میرم با ارام میحرفم

دوس دارم حضوری ببینمش

نه اینکه بش پی ام بدم

جناب الان تو فرانسه به سر میبرن

فرانسوی شونو ایمپرو میکنن اونوقت من اینجا نشستم و گیر گشت ارشاد میوفتم

ینی خاکاااااااااا

از خدا خاستم فکرم درگیر بشه اینقد بش فک نکنم

موفقم شدم بالاخره

اما منتظرم دوباره بیاد

تمام لحظات اون سفر لعنتی جلو چشمه

اولین بار ک عکسشو دیدم قیافش عین موش بود

موش 31 ساله

ب بابام ک نشونش دادم گف:این که بی آزاره :))))))))))

عخییی

تو چرا اینقد بزرگی؟

لحظه ای ک بم گف 31 سالمه هیچ وقت یادم نمیره

وااااااااای

جفتی زدیم زیر خنده

روز اول بود لب حوض نشسته بودیم تو کاشان.امومد عکساشو بم نشون بده

من با خودم میگفتم توروخدا بام حرف نزن :))

شب قبلش ب خاطر ی حرفش تمام اعتماد ب نفسمو در انگلیسی حرف زدن از دست داده بودم.اما با راحل مث بلبل حرف میزدم.

بش گفتم عکاسی؟

گف نه دوس دارم فقط

راحل بم گفته بود:واسه اِفه اومدنه

ولی عکساش عالی بود

ازم پرسید چنتا خاهر برادر داری

منم نمیدونم چرا راسته راستشو گفتم

دلیلیم نداشتا اما از دهنم پرید

تا گفتم پشیمون شدم

من:ی خاهر و ی برادر نا تنی

خداروشکر رو چهرم دقیق نشد

گفتم تو چی؟

گف ی داداش کوچیک تر از خودم دارم 28 سالشه!

من: :|||||||||||

چشام گرد شده بود.

زل زدم بش

گفتم:مگه خودت چنسالته؟

از طرز سوال کردنم خندش گرف

خودمم همینطور

گف تو چی فک میکنی/

گفتم:نمیدونم!فک میکردم همسن آرام باشی

خندش گرف

گف در این حد جوون ب نظر میام؟

گف:31 سالمه

من هنگ بودم

گفت:حتی موی سفیدم دارم

دوتا تار سفید بین ریشاش نشون داد

خندم گرفت.گفتم اینچیزا دلیل نمیشه که

گف:سنم باعث نشه که خیلی ادبی بام حرف بزنیا.مث قبل باش

من:با خنده :اوکی

ی جیر جیرکم بود همیشه بغل پله ها بود همش ب هم نشونم میدادیم میخندیدیم.

هی خاطرات خوب

هیچ وقت یادم نمیره

تو اصفهان بودیم معنی اسممو پرسید

گفتم immortal flower

چشاش درشت شد

گف چه اسمه قویی

خندیدیم

هییییییییییییییی

رو بلیطش اومد اسمشو بم نشون بده

فامیلیشو شروع کردم خوندن

کمکم کرد

من دوسش دارم خو

عوضی

اشغال

هی بم میگف بیا سوییس

من میخندیدیم

گف آرام هس

من هستم راحل هس

کمکت میکنیم

اینجا زندگی نمیکنی

ی بار جدی بم گف:مشکلت چیه چرا نمیای:

من حرفی نداشتم

گف تو اگه بخای بیای من کمکت میکنم

اعتماد کن

بش لبخند زدم

ی دفعه دیگه گف حداقال ی بار بیا سوییسو ببین

نمیزاریم بت بد بگذره

میبریمت اسکی

من چقد خرم وجدانی

خرررررررررررررررررررررر

گاوووووووووووووووووو

جدا از اون آرامم خیلی گفته

آرام ک عشقه منه اصن

موجود بغل اِیبِل

بت پیام میدم عشقم :)))))))))

ی حس مسخره دیگه ای ک دارم هی فک میکنم شاید مزاحمش شم

نمیدونم ب هرحال باید با خودم کنار بیام

من برم شام

فلا

 

30 شهریور

تابستون امسال خیلی خوب تاااا چن روز پیش ک ریده شد توش

گشت ارشاد!!!

بعضی اوقات آدم باورش نمیشه واس خودش اتفاق بیوفته

حلوی کوروش

با مقنعه پر از خستگی

همون روزی ک اون میمون ته آمازونو تو یونی خودمون دیدم چشام از حدقه زد بیرون

آدم چرا از هرکی بدش میاد جلو روش سبز میشه

اون روز روز بد بیاری بود اصن

نحس

هیچی سوار ون شدم

من آخه چ مشکلی داشتم

من فقط نگران مهنوش بودم

از دم خونشون تا دم کوروش دوییده بود

نفس نفس میزد

تا رسید ون حرکت کرد

اینقدر بی پروا بود ک اگه ون دنده عقب میگرف زیرش میکرد

من اصن نگران خودم نبودم

وسط خیابون واساده بود

زنگ زد

من واقعا هیچ استرسی نداشتم

اون پر از استرس و بی نفس حرف میزد

سعی کردم آرومش کنم

گفتم جیزی نمیشه

تو برو خونه فقط واسه من ی شارژ بگیر

مراقب خودت باش فقط

واقعا نگرانش بودم

حالا سرباز کثافت ابرو برداشته از تو ایینه ماشین مارو میپایید

من:هرزه نگاتو بنداز ب خیابون

همه دخترا  دادو بیداد میکردن اعصابم خورد شده بود

سرباز مثل یک اسب تازه ب بلوغ رسیده میروند

ترسیده بودم!!

میخاس فقط استرس بده

مثل گاو ترمز میزد

من:وحشی مث آدم برون

سرباز خندید

منم ی لگد محکم زدم ب صندلیش چسبید ب فرمون

مات موند

من:مگه نگفتم مث آدم برون حیوون

اصن نمیدونم چرا نترس شده بودم

هیچی جلو دارم نبود

میدونستم خیلی عوضین

اما نمیدونم چرا نمیتونستم خودمو کنترل کنم

یهو یادم افتاد

به مهنوش سریع اس دادم  که به بابا نگو حوصله اونو دیگه ندارم

تا دلیور شد بابا زنگ زد

!!!!!

بابا سعی میکرد آروم باشه

خونه داییم بود!

سهروردی

متنفرم ازش

سعی کردم ب بابامم بگم چیزی نیس

اصولا پدر ما هرچیزی گردن ما هم نباشه میگه شماها مقصرید

با ماشینم نرفته بود

فقط بم گف چیزی بشون نگو.اونا عوضین عقده این

مهنوش ک بش زنگ زده بود تا بش گفت منو گشت گرفته

گفته مهگ من صدبار نگفتم اینجور لباسارو نپوشید!!!!!!!

مهنوشم گذاش تو کاسش گف مگه چجوری رفته بیرون؟

اونا عوضینو این حرفا

مهنوش صدبار زنگ زد گف ماشینو برمیدارم میام

گفتم نه

میترسیدم تند برونه اتفاقی واسش بیوفته

رسیدیم اونجا

رو دوربینامون برچسب زدن

زنیکه بلد نبود اسممو بنویسه

گفتم سواد داری؟

فقط نگام کرد

بده خودم بنویسم

نوشتمو ازم عکس گرف

مهنوش زنگ زد گف با علیرضا دارم میام آدرسو بگو

بش گفتم

فرم بم دادنو پر کردم

داشتم با مهنوش میحرفیدم

همون لحظه که فرمو بش دادم گم کرد!!!

گف:خانوم فرم شما کجاس؟

دادم بت دیگه

مهنوش از اون ور حرف میزد

زنه:کو دست من نیس

من از کوره در رفتم:

حواستون کدوم گوریه؟همین الان دادم دستت.کدوم گوری گذاشتی؟بگرد پیداش کن!سرت با کجات داره پنالتی میزنه؟

مهنوش از اون ور میگف گلنوش آروم باش نگو بش چیزی

زنه:خانوم نکنه ی چیزیم طلبکاری

ب مهنوش گفتم 5 مین دیگه یت میزنگم

به زنه گفتم:شماها بیکارید از گیر دادن ب مردم پول میگیرد ما زندگی داریم خانوم

همه دخترا شروع کردن

میدونستم کارم احمقانس اما واقعا نمیتوستم خودمو کنترل کنم

دیده بودم ک هزارتا دخترو بیچاره کردن

اما نمیخاستم کم بیارم

بابام بعد ی ساعت زنگ زد!!!!
گف چی شد؟

توضیح دادم

گف میخای بیام؟

من ینی کارد میزدی خونم نمیومد

چقد ریلکس

منن گفتم نه علیرضا و مهنوش دارن میان!

گفت اومدی بیرون زنگ بزن!!!!!

 قطع کردم

 

همین؟اومدم بیرون زنگ بزنم ب حالت چ فرقی میکنه؟
 بغضم ترکید

همه هاجو واج موندن

نمیخاستم اشکامو کسی ببینه

اشکم تموم نمیشد

علیرضا تا رسید زنگ زد

گف بیا عزیزم اومدم

یکی از اون کثافتا دم در نشسته بود با گوشیش ور میرف

بش گفتم برو اونر

نشنید

گفتم مگه کری لشتو بکش کنار

تا رفتم بیرون علیرضا بغلم کرد

رفتیم نشستم تو ماشین

مهنوش از حرص قرمز بود

هی خودمو کنترل میکردم جلو علیرضا چیزی نگم

هی نفس عمیق!!!!

زنگ زدم ب بابا:با ی لحنی گفتم ک اومدم بیرونو خیابت راحت!!!!!

گفتم امشبم میام خونه

میخاستم تا داغمو پرم برم بش همه حرفامو بزنم

مهنوش وعلیرضا گفتن:نه بابا کجا میری

به اصرار رفتم خونه اونا

شبش فقط داشتم حرص میخوردم گریه میکردم از ارزش خودم

دوباره شب زنگ زد دوباره همه چیو پرسید گفتم بابا جون همونا اتفاق افتاده دیگه چیزه جدیدی نیس بس کن

میخامستم بگم:خیلی مشتاق بودی میومدی

فرداش دوباره رفتم یونی

سعی کردم خومدو نبازم

سعی کردم مث همیشه باشم

یهو ساعت 4 زنگ زد گف

کجایی؟

با دادو بیداد

گفتم کجا باشم یونیم دیگه

شبم نمیام خونه مهنوشم

گف تو چرا هی میری اونجا چرا برنمیگردی

بیا خونه کارت دارم

گفتم چی کار داری؟

حرف دارم

تو چرا ب مریم زنگ نزدی بگی امروز نمیای؟

خاستم بگم اون زنیکه مگه زنگ زد حال منو ی بار بپرسه؟

مگه من اصن مهمم؟

گفتم سرم شلوغ بود

خدافظی کردیمو قطع کردم

قیافم جوری بود ک استاد عزیز گف حالت خوبه؟

نزدیک بود دوباره اشکم بریزه

خودمو سفت کردم

سعی میکردم عادی باشم

گفتم نه

کیانا هی میومد پیشم سعی مبکردم یادم بره اون تلفنو

سر دفاع یکی از بچه ها مهنوش سه بار ز زد

فهمیدم بابا ب مهنوشم ز زده

روم نمیشد از کلاس برم بیرون

مسیج دادم

با مهنوش ک خیلی بد حرف زده بود

مهنوشم گذاشته بود کاسش

برگشتنه تا صادقیه 1:30 تو ماشین بودم

از بس ترافیک بود

بابا گفته بود رسیدم خونه مهنوش زنگ بزنم

توپم بد پر بود

هرجی اونروز تلاش کرده بودم خودمو اروم کنم با کار فراموش کنم همش بر باد هوا رف

ساعت 6:30 از یونی اومدم بیرون ساعت 8:30 رسیدم پیش مهنوش

مهنوش بم شربت داد اروم شم

تابلو بود اعصاب نداشتم

هیچوقت اینجوری نبودم

علیرضا ب مهنوش میگف ارومش کن

سرم درد میکرد

مهنوش گف نزار گریت دراداهمه حرفاتو بش میگی شورشو دیگه درورده

تلفنو برداشتم زنگ زدم

دوباره صداش اروم بود!!!

حرص میخوردم

قشنگ تابلو بود دست پیشو گرفته بود پس نیوفته

تو این عمر 21 سالمم هیچ وقت ب پدرم بی احترامی نکردم

گف چرا زنگ نزدی؟

گفتم بابا جان ما هیچ وقت قرار نداشتیم 4 بعدظهر بت زنگ بزنم بگم کجام

چه توقعیه؟

سعی کرد آروم باشه:ینی چی؟از اون لتفاق دیروز تا الان من از تو بیخبرمو اینا؟

گفتم:دیروز که 3 بار بت زننگ زدم؟چرا مثلا نگرانی؟رفتم آگاهی اومدم دیگه چرا اینقد کشش میدی؟(ی ذره صدام بالا بود!برای اولین بار بود!)

با داد گف:تو نمیهاد ب من بگی کجا بودی؟من خودم تو اینا بودم میدونم چه عوضیایین !فردا دیگه نری اونجا میای خونه

منم محکم و عصبی گفتم:آره میام خونه.چون کلی حرف دارم ک بزنم بت

خدافظی کردیم

آخه تو که تو اینا بودی یمدونی چین با افتخار ب من میگی چین،چرا نیومدی؟

دوباره گریم گرف

مهنوش اومد تو اتاق

بغلم کرد

من این خاهرو نداشتم چی کار میکردم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه نوشته

موزیک+دردو دل

نت لپ لپ بازی درمیاره

مسخره

در حال گوش دادن ب میوز مورد علاقه

but U dead inside

چرا من عاشق اینام اخه
؟

مهنوشو دیدم امروز بعد دو هفته

I give u every thing

عاشقشم

 مت بلامی عوضی

زوزه نکش

now I'm dead inside

دلم واس وب خودم تنگ شده

هیییییییییی

میریم سراغ dark shine

صدات مثل آرامش بعد طوفان

ینی اگه من از بلاد کفر بودم میومدم بغلت میکردم

اصن میومدم خاستگاریت

والاههه

مای لاو

متیو

so be mine

زوزه نکش

yah dark shine

من میوزو مدیون علیم

فک کنم اسمش علی بود :))))

چ دورانی بود خدا

من واقعا مدیونشم

ساعت 3 صب

همه جا تاریک بود فقط نور لپ لپ

آهنگ screenager داد بم

من با هندزفری

قایمکی

1 ماه بعدش کنکور داشتم باس درس میخوندم

مهنوش خاب بود

سواستفاده از زمان

ترسی ک داشتم با ترس از آهنگ قاطی شده بود

میخاستم هندزفری درارم

اما ی جورایی نمیخاستم

تا آخر ب زور گوش دادم

ازم پرسید چطور بود

من:بد نبود

علی:بد؟این خداست

آهنگ بدی دارک شاین

اصلا تو کتم نمیرف

من ته تهش اونسه گوش دادم و اگه مخم یاری میکرد لینکین پارک

دوروز بعدش رفتم سراغش

نه خوبه دوسش دارم

الان نیروانا گوش میدم

here we are now

entertain us

اوووووووووووووووووووف

تو چرا مردی مردک
؟

در کل اتفاق خاصی نیوفتاده

من بازم در خاطراتم غرق شدم اندکی

ی مدت خوب بودم اشکم نمیریختم

اما بازم شروع شده

یه یه ماهی سفت شده بودم

چن روزه وا دادم

پس اون حرفای مهنوشو آرام و خاله ناهید و رومیسا کجا رفتن؟

تو ذهنم پیداشون نمیکنم

نمیخام بشم گلنوش ی ماه پیش

این ی ماه عین سنگ بودم

اون ی ماه لعنتی ک کارم حرص خوردن از کارای مریم بود

دوسش دارم خدا

دلم نمیاد نسبت بش بی تفاوت باشم

اما اون با رفتاراش اینو ازم میخاد

تو این ی ماهی ک گذش ما بگو مگو نداشتیم

ششوخی بد بام نداش

زخم زبون نداش

آرامش داشتم

اوج وا دادنم دیروز بود

نمیخام باش بد باشم

نمیخام فکنه فقط درحد ی زن بابا

اه اشک لعنتی

متنفرم ازت

از احساس از همه چی

بعضی اوقات میگم بزار برو

بعضی اوقات تو چشای بابام دقیق میشم

ما چرا بزرگ شدیم
؟

من دوس داشتم همون گلنوش 5 ساله بمونم

واس همیشه

 

 

 

 

رومیسااااااااااااااااااا!

رومیسا رومیسا رومیسا

بت چی بگم آخه

باورم نمیشه اتفاق افتاد

نمیدونم با اون هفته 3 رو حساب کنم یا از اون ب بعدو

ولی خیلی خوش حالم

خیلیییییییییییییییییییی

ما حرف آنچنانی نداریم شاید 5 مین هم طول نکشید.ولی خوب من دوست دارم

احساس میکنم منم واس اون مهم بودم ک گشته پیدام کرده

چطوریشو نمیدونم چون واس خودمم سواله؟؟؟؟؟

اصولا ما ب صورت مجازی حرفی واس گفتن نداریم.باید رو ب رو بشیم

امید وارم همون طور ک رومیسا گفته اتفاق بیوفته و ادامش هم طبق توهمات ذهن خوشبینم پیش بره

هیچی نمیدونم !نمیدونم!هیچی

(شارز لپ لپم رفتو اومد)

از صب وقتی داشتم ب توهماتم در مورد اون پر و بال میدادم،ی دفعه بیرون اومدم و ب صفحه گوشیم نگاه کردم.چی دیدم؟

باورم نمیشد

من ک خودمو جر داده بودم واس یافتنش.آخرشم با خودم گفتم شاید اشتباه شنیدم حرفشو.اون منو پیدا کرده بود.

نمیدونم هرچی خیره......

میترسم دیوونه شم.تا حالا اینقد مدت خیال پردازیم زیاد نشده بود.همیشه دو روز بود.اما اینو از وقتی ازش جدا شدم،هر روز!!!

نمیدونم اونم چنین حسی بم داره یا نه!!!

نمیدونم هیچی نمیدونم!اما شیرینه!هرچی ک هس شیرینه!آرزو داشتم الان رومیسا پیشم بود

از همه چی افتادم از درس پایان نامه!

مهنوش میگه همیشه همینه !سر پایان نامه آدم زده میشه!راس میگه واس مهنوشو یادمه!

راستی مهنوش فوق  قبول شد.واسش خوشحالم.واس منم ی انگیزه شده.شایدم منم.........

اما من ب ی استراحت یکی دوساله نیاز دارم.هیچ انگیزه ای واسم نمونده.

همین پایان نامه رو بدم بره کلیه

از 6 سالگیم تا الان ی روند فقط درس یادم میاد

میخام ی ذره سبک شم.

برم سرکار!!!!!خودمو بسنجم!

ب احتمال زیاد فوق داخلی برمیدارم.

الان اصن نمیدونم با خودم چند چندم.

بازم دارم سعیمو میکنم ب حرفای خاله و مهنوشو آرام و رومیسا گوش بدم

-هروقت میام خونه ی کیسه دستمه ی صدای دلقک وار بم میگه باز خرید کردی؟چی خریدی؟

از ارث بابای تو برداشتم؟

بابا وا بده

اااا

منم درجا گفتم:واس خودم نیس!

چرا آدمو مجبور ب دروغ میکنید آخه؟

مگه تو چیزی میخری من ب تو میگم چی خریدی؟

ای بابا!

ب خودم قول دادم.هرکاری ک دلم بخاد انجام بدم ک بعدا واسم عقده نشه

والا مگه چنبار دیگه 21 سالمه؟

درکل کلا ندید میگیرم

این بهترین کاره.

فردا نمایشگاه پرستو!!

میرم بعد 3 4 سال یا حتی 5 سال نمیدونم!!نه همون 3 4 سال ببینمش!

عصر جمعه هم پر شد!

فردا افتتاحیس

باس ی سر ب وبش بزنم!

فلا تا همینجا کافیس مارا

فلا

 

 

 

 

 

 

goyte

Now and then I think of when we were together
Like when you said you felt so happy you could die
Told myself that you were right for me
But felt so lonely in your company
But that was love and it's an ache I still remember

You can get addicted to a certain kind of sadness
Like resignation to the end, always the end
So when we found that we could not make sense
Well you said that we would still be friends
But I'll admit that I was glad that it was over

But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened and that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger and that feels so rough
No you didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records and then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know
Now you're just somebody that I used to know
Now you're just somebody that I used to know

Now and then I think of all the times you screwed me over
But had me believing it was always something that I'd done
And I don't wanna live that way
Reading into every word you say
You said that you could let it go
And I wouldn't catch you hung up on somebody that you used to know

But you didn't have to cut me off
Make out like it never happened and that we were nothing
And I don't even need your love
But you treat me like a stranger and that feels so rough
No you didn't have to stoop so low
Have your friends collect your records and then change your number
I guess that I don't need that though
Now you're just somebody that I used to know
Somebody, I used to know
(Somebody) Now you're just somebody that I used to know
Somebody, I used to know
(Somebody) Now you're just somebody that I used to know
I used to know, that I used to know, I used to know somebody

7.6.95

فک کنم بعد ی سال اومدم

همه چی تغییر کرده

گلنوش گلنوش سابق نیس

حتی واسم مهم نیس ک دیگه کسی اینجارو بفهمه

درواقع کسی نمونده که بفهمه :)))

نخاله ها رفتن دور

عوضش در عرض یکی دوسال چن نفر دیگه اومدن تو زندگیم

ک باعث شده رویه زندگیم عوض شه

با خودم فک میکنم

مثلا لحظه تحویل سال فکرشم میکردی امسالت اینگونه گذرونده بشه

درسم تموم شد.تو اون دانشگاهی ک آرزوم بود

یادش بخیر دو سال پیش

عین برق وباد میگذره

چه با حسرت رفتم تو سایت دانشگاه

گفتم ای کاش منم دانشجوی اینجا بشم

میگن ب آرزوت زیاد فک کنی برآورده میشه

سه ماه نان استاپ فکرم این بود

شد

بالاخره پا گذاشتم

دانشگاه پروفسور محمود گلابچی

بماند که از معماری تو این دانشگاه زده شدم

بماند ک خسته شدم

ولی خوب بازم خوش حالم ک اومدم اینجا

با تمام این وجود یکی از موفقیتام میدونم اینو

از اون آرزو هایی که بهش رسیدم

ولی خوب اینقد زده شدم ک حوصله پایان نامهمو ندارم

خدا ب خیرش کنه

گفتم بعد مسافرتم

اما الان دقیق ی ماه از مسافرتم میگذره

سرمو با کتاب و سینما و کافه گردی و ی کوچولو آشپزی و ورزش و مهمونی های مورد علاقم گرم کردم

نا گفته نماند دمبال کارم بودم ک از خونه بزنم بیرون و چشمم زیاد ب جمال مریم نیوفته ولی دیدم تو بد موقعیتیم.کار پایان نامم جدی پشه وقت سر خاروندن هم ندارم و دوباره نقش ی عنکبوت چسبیده به مانیتورو باس ایفا کنم

فعلا زندگی گلنوش اینطوریه

اینطوریه که تا ی ذره بیکار میشه احساس بیهودگی بش دست میده.

اما باس خودمو جمعو جور کنم واس پایان نامه تا اواسط آبان بیشتر وقت ندارم.

رفتارم تغییر کرده ی ذره سعی میکنم بی تفاوت تر زندگی کنم

خیلی سخته خیلی

بدبختی من اینه رو همه چی هی فک میکنم و حرص میخورم

اما همش حرفای مهنوش خاله ناهیدو آرام و دوست سپیده تو گوشمه

همشون ی چیزو گفتن

پس اشتباه نیس

فک کنم تا حدودی موفق شدم

الان ی ذره آروم ترم

از آتیشم کمتر شده

دیگه زود اشکم در نمیاد

الآن بهترم

بهتر

منتظرم این آفتاب از شدتش کم بشه برم ی سر انقلاب نوار ویدیی هامونوبگیرم

بالاخره

دارم یاد میگیرم واس خودم زندگی بکنم

این بهترین راهه

فلا