خوب سلام

خیلی رو مود نوشتن نیستم و نمیدونم چرا دارم خودمو مجبور ب نوشتن میکنم

حس روزای اول پاییزو کاملا حس میکنم

تو پذیرایی رو به روی مامان و بابا نشستم

ی جورایی دوست ندارم برگردم

اما اینجا هم دلیلی واس موندن ندارم

خیلی بده

نه اینجا نه اونجا

دلم واس بعضی کارا اونجا تنگ شده:)))))

که زیاد بهش بالو پر نمیدوم

شبا ساعت ۵ صب میخابم صبا دو روزه ساعت ۱۰ پا میشم :)))))۹۹۹

پیشرفت کردم

قبلا ۱۲ پا میشدم بلا استثنا

مگر اینکه بخام دکتری جایی برم

از چک آپ خسته شدم

دو عادتو میخام ترک کنم

دستمو جلو دهنم بزارمو فشار بدم ب داخل

و پا رو پا انداختن

دارم مینویسم چون شاید این آخرین باری باشه که با این دیوایس عزیز دارم مینویسم

چقدر دوسش داشتمو دارم

چقد ذوقشو داشتم

همیشه از دست دادن و واگذار رکدن برام سخت بوده

من با همه چی خاطره میسازم

خیلی خوب نیس این کار

الان سایت دیور باز کردم

چندوقته با خودم فکر میکنم چرا من ث بقیه عادما

آ‹زوی خیلی زرگ برای داشتن چیز های خیلی بزرگ ندارم

ب نظرم آرزویهای بزرگ تورو ب جایگاهای بزرگ میرسونن

دلیلی میشن تو ب خاسته ها برسی

ب نظرم خوبه هرچندوقت ی بیار چیز هرچند امدی رو هدف قرار بدیم تا بهش برسیم

البته من تا همین چنتا چیزم همینجوری رسیدم

اما احساس میکنم تعداد آرزوهام کمن

حالا چ بخاد مادی باشه یا معنوی

اینجوری باعث میشه

زندگی متفاوت تر با حس های مختلف داشته باشی

ب این دنیا اومدیم زندگی کنیم تجربه کنیم

اینجوری ترغیب ب کار کردن میشی

این ایده از اون شب خیابون دل کورسو افتاد

وقتی یاسمن گف من بالاخره ی کیف فندی میگیرم

ب خودم اومدم دیدم من تا حالا حتی داخل فندی هم نرفتم

چرا برای من جوون هیچ جذابیتی نداره

حالا که جاییم که با دنیا ارتباطم

چرا یک بارم نرفنم تجربه کنم

نه اینکه مادی گرا و مصرف گرا بشم

هدف اصلا این نیس

من همیشه سعی کردم بجا و درست خرج کنم و حقیقتا از این شرایط راضی راضیم

ولی ب نظرم بد نیس

مثلا الان رفتم انگشترای دیورو دیدم

نمیدونم چرا من ازی برند خوشم میاد

شاید چشمو گوش بستس

چون هیچ اطلاعی ازش ندارم

اما نمیدونم فونتشه یا هرچی ولی دوس دارم

ولی خوب چرا که نه

اگه من ب اون درجه بسم چرا کنه

این میشه ی دلیل ک بخام ب اون درجه برسم

یی بار وقتی با یاسمن بودمو داشتیم قلیون میکشکیدم

صحبت یکی بودو میگف ذهنش فقیره

بعد شوخی شوخی تو خنده ا گفتیم تو ذهنت تو لاک ناخن ضعیفه

اون شب کلی خندیدیم

لاک ناخن چون از اسنس میگیرم و کیفیتش مثل کیکو نیس

و با اون پدیکور خوب رو ناخون نمیشینه

همیشه ی ناخن شکل خوبی نداره

این ذهن فقیرو از یاسمن یاد گرفتم

ی جورایی ی جرقس

نه تو مسایل مادیپحتی ذهنی و معنوی

در کل رسیدم ب اینجا با همه خوبی بدیاش از زندگی دانشجویی راضیم

من سخت ک همش دنبال تنهایی خودمم تعجب میکنم چطوری تونستم تو راه اجتماعی شدن قدم بزارم

و این باعث پیشرفتم شده

ولی هنوز فضای خصوصی برای تمرکزمو نیاز دارم

حتی شغل قبل کورونامم بهم کمک رد

بعضی وقتا میگم اگه اونجا نبودم شاید بیشتر از همیشه خجالتی میموندم و اون موقعس ک از خودم بیزار بیزارم

همین الانشم بعضی وقتا از بی زبونی و خجالتی بودنم کفریم

و میودنی بعضی اوقات وقتی میخای از اون مو خجالتی دربیای عادی باشی برای بقیه احساس میکنم غیر عادیه و زیاد خاهیه

و دوباره از این حالت تو خودم خجالت میکشم

ب صورت تیوری میگم گ پرو باش

پرو نباشی ب جایی نمیرسی

تو عمل تاجایی پیشرفت داشتم

خلاصه خیلی گفتم

یکی از شب های ایران بودنم

۲۸ سپتامبر

نصف بیشتر ایران موندم گذشته

احساس میکنم وقتی برگردم برنامه ای برای هیچکاری ندارم

و اصلا هم نمیخام داشته باشم و میخام فرار کنم از زیر همه چی

اما خوب نمیشه باید برم تو دلش