فک کنم بعد ی سال اومدم

همه چی تغییر کرده

گلنوش گلنوش سابق نیس

حتی واسم مهم نیس ک دیگه کسی اینجارو بفهمه

درواقع کسی نمونده که بفهمه :)))

نخاله ها رفتن دور

عوضش در عرض یکی دوسال چن نفر دیگه اومدن تو زندگیم

ک باعث شده رویه زندگیم عوض شه

با خودم فک میکنم

مثلا لحظه تحویل سال فکرشم میکردی امسالت اینگونه گذرونده بشه

درسم تموم شد.تو اون دانشگاهی ک آرزوم بود

یادش بخیر دو سال پیش

عین برق وباد میگذره

چه با حسرت رفتم تو سایت دانشگاه

گفتم ای کاش منم دانشجوی اینجا بشم

میگن ب آرزوت زیاد فک کنی برآورده میشه

سه ماه نان استاپ فکرم این بود

شد

بالاخره پا گذاشتم

دانشگاه پروفسور محمود گلابچی

بماند که از معماری تو این دانشگاه زده شدم

بماند ک خسته شدم

ولی خوب بازم خوش حالم ک اومدم اینجا

با تمام این وجود یکی از موفقیتام میدونم اینو

از اون آرزو هایی که بهش رسیدم

ولی خوب اینقد زده شدم ک حوصله پایان نامهمو ندارم

خدا ب خیرش کنه

گفتم بعد مسافرتم

اما الان دقیق ی ماه از مسافرتم میگذره

سرمو با کتاب و سینما و کافه گردی و ی کوچولو آشپزی و ورزش و مهمونی های مورد علاقم گرم کردم

نا گفته نماند دمبال کارم بودم ک از خونه بزنم بیرون و چشمم زیاد ب جمال مریم نیوفته ولی دیدم تو بد موقعیتیم.کار پایان نامم جدی پشه وقت سر خاروندن هم ندارم و دوباره نقش ی عنکبوت چسبیده به مانیتورو باس ایفا کنم

فعلا زندگی گلنوش اینطوریه

اینطوریه که تا ی ذره بیکار میشه احساس بیهودگی بش دست میده.

اما باس خودمو جمعو جور کنم واس پایان نامه تا اواسط آبان بیشتر وقت ندارم.

رفتارم تغییر کرده ی ذره سعی میکنم بی تفاوت تر زندگی کنم

خیلی سخته خیلی

بدبختی من اینه رو همه چی هی فک میکنم و حرص میخورم

اما همش حرفای مهنوش خاله ناهیدو آرام و دوست سپیده تو گوشمه

همشون ی چیزو گفتن

پس اشتباه نیس

فک کنم تا حدودی موفق شدم

الان ی ذره آروم ترم

از آتیشم کمتر شده

دیگه زود اشکم در نمیاد

الآن بهترم

بهتر

منتظرم این آفتاب از شدتش کم بشه برم ی سر انقلاب نوار ویدیی هامونوبگیرم

بالاخره

دارم یاد میگیرم واس خودم زندگی بکنم

این بهترین راهه

فلا