عصر جمعه
عصرجمعه
ازت متنفرم
همیشه
از وقتی که بچه بودم
در حال گوش دادن sailing away
از کریس دی برگ
چرا من دوسش دارم اینو
دوس دارم چشامو ببندمو فقط گوش بدم بش
مو ب تن آدم سیخ میکنه
داشتم فک میکردم که چرا با اینکه اینقد واسم privacy مهمه اما 6 ساله که خاطراتمو تو نت سیو میکنم
هیچ جوابی براش پیدا نکردم
حقیقتا
هر چی که واسم پیش اومده
لقبم اون موقع ها privacy girl بود
چقد زود میگذش
یاد اون موقع ها میوفتم یزدان تو فیسبوک
چقد دوسش داشتم
خدا
هر لحظه میرفتم
عشق دوران تین ایجیم
هنوزم که عکسامو میبینم لبخند میزنم
آخرین بار عید دیدمش
تنها کسی بود که باهاش راحت بودم
تنها کس
الان که فک میکنم اصن نمیتونم با گلنوش الان دوسش داشته باشم
اون برمیگرده فقط به دوران 17 تا 20 سالگیم
چه دورانی بود
ینی فقط واس اون موقع خوب بود
وقتی سرویس میرسید به دانشگاه
قلب من فقط تند میزد
فقط میخاستم زود ببینمش
ینی اگه میشد میپریدم تو بغلش
تپلی من بود
وای خدا
دفعه آخر که رفتم دانشگاه دو ماه پیش بود
حالم از اونجا بهم میخورد
یاد حالگیری که با یزدان کردیم از حسین :))))))))))
اون شب
ترم یک کارشناسی
هیچ وقت یادم نمیره
هیچ وقت
تو سرویس تهران نشستم
میخاستم چشامو بزارم رو هم که
دیدم یزدان اومد بالا
صندلی بغلم خالی بود
زود وسایلمو گذاشتم اونجا
خودمو زدم به خواب
از کنارم رد شد
بوی عطر لعنتیش پیچید
هنوز کاپیتان بود
ی نفس عمیق کشیدم
گفتم الانه که پیاده شه
فک کردم پیاده شد
چشامو باز کردم
بعد دو دیقه از پشت اومد جلو وسایلمو برداش خواس بشینه که گفتم جا هستش
صدام لرزید
فهمید که دروغ میگم
چیزی نگف
نشس پیشم
روم ب سمت شیشه بود
گف:ما میتونیم مث دوتا آدم عادی باشیم با هم
مث دوتا دوس
من حتی برنگشتم تو صورتش نگاه کنم
پیاده شد رف
هندزفزیمو دروردم
سرمو چسبوندم به شیشه سرد
تا خود تهران آهنگ گوش دادم
هیییییییی
این خاطرات لعنتی
نمیودنم چرا یهو یاد دو سال پیش افتادم
حقیقتش من دلم واسش تنگ نشده
اما ی نکته خوبی که داش منو خیلی خوب درک میکرد
ینی خیلی
و اینکه عیچ وقت پیشش موذب نبودم
بعضی اوقات که فک میکنم با خودم میگم دیگه فک نکنم با کسی بتونم اینقد راحت باشم
ینی کسی باشه که بدونم منو واسه خودم میخاد
و هیچ قصد سو استفاده ای ازم نداشته باشه
شاید دلیلش این بود که ما جفتمون عشق اول واس هم دیگه بودیم
با اینکه خیلی حرصم داد ولی بازم من به عنوا ی خاطره خوب تو زندگیم میدونمش
کسی که باعث شد برای بار اول عشقو بفهمم
آخی
خاطرات خوبم
اینقد رابطمون قوی بود که وقتی که جدا بودیم حسین اومد این وسط کرم بریزه
جفتمون از اون یکی دفاع کردیم
اومد از یزدان بم بد بگه گفتم بس کن
یزدان باش دوا کرد
اون موقع حتی تو چشم هم نگاه نمیکردیم
اماو قتی خواستیم حسین و بشونیم سرجاش،دست همو گرفتیم و جفتمون خندیدیم رفتیم سمت حسین
بت قول میدم که هیچوقت ازت بد یاد نکنم عزیزم
با اینکه خیلی با هم دعوا کردیم4اما بازم میگم این دوسال ،دوسال خوبی بود