عاشورا 95

امشب رفتم شمع روشن کردم

بزار از اولش بگم

امروز ی تجربه جدید داشتم

از وقتی که بابا اینا رفتن و من تنها شدم اون چیزایی که تو ذهنم بود به واقعیت تبدیل شد

ساعت 5 رفتم بیرون

دمبال کاپیتان بلک بودم

میدونستم جایی باز نیس

فقط سوپر

سوپری ها هم که ندارن

قبلش رفتم سراغ یخچال ،بابام سیگاری نداش ک کش برم :)))

رفتم دکه

اولین دکه که نداش

سناتور داش اما مزه کاپیتانو نداره

رفتم دکه دوم

5 تا گرفتم

!!!!

(واسه فردا هم لازمه)

ی ذره دور زدم تو خیابون کوچه های نرفته رو رفتم

رفتم جلوی مغازه قهوه فروشی

ریه هامو پر کردمو اومدم

کل این کارا 1 ساعت نشد

شد 50 مین

اومدم خونه ی زنگ زدم ببینم کجان

20 کیلومتریه چالوس

بارون نم نم

ی لحظه آرزو کردم اونجا باشم

ی نخ کشیدم

اولین نخ تنهایی

اونم تو خونه خودم!!!!

خیلیه

تی وی ک چیزی نداش

شمع روشن کردم

پاشدم ی چیزی درس کردم واس شب

خوردم رفتم بیرون

چ خبر بود

من اصن این آدم نیستم

اصن احساس پوچی میکردم بین این مردم

طرف ی شمع روشن کرده 100 تا سلفی انداخته

واقعا فازشون ب من نمیخورد

ی ذره وایسادم ک تایم بگذره

شمعمو روشن کردم

دیدم نگاه های علاف سمتمه

ترجیح دادم محلو ترک کنم تا کسی ب خودش اجازه نداده بیاد جلو

اومدم بالاتر

2 تا خانوم 50 ساله نشسته بودن لبه جدول

خاستم ی شمع دیگه روشن کنم

نمیدونم چی شد از دهنم پرید

شمع میخاید؟

گفتن نذر داری؟

من با خودم کلمه نذرو آنالیز کزدم

گفتم نه همینطوری

کلی دعام کردن

نشستم لب جدول شمع دومو روشن کردم

خلوت بود همه جا تاریک بود

خوب بود

علاف نبود

نشستم تا شمعم خاموش بشه

تا قبل اینکه خاموش بشه کلی دعا کردم.همون دعاهای قبل خابمو

پاشدم خدافظی کردم ازشون اومدم سمت خونه

هوس ذرت کردم

خریدم.تند بود

بیچاره شدم ینی :))

زیر کتریو روشن کردم چایی دم کردمدوباره نعلبکیو شمع

چا سیگارم آوردم

لپ لپو روشن کردم انیگما

I love you I kill you

کل چراغارو خاموش کردم

شمع روشن

دومین سیگار تنهایی روشن

با گیتار الکتریک

سرتا سر لذت بود

م.م.ه پی ام اینگ

یادمه وقتی شمع دومو روشن کردم بعلاوه دعاهای قبل خابم از خدا خاستم که فقط دوست بمنویم.نمیخام بم احساسی داشته باشه.پسر خوبیه درست.اما اصن درست نیس این رابطه.

خدا جون خودت متوجهش کن.من نمیخام احساسات کسیو ب بازی بگیرم.من تکلیفم با خودم روشنه.نمیخام وارد رابطه احساسی بشم.

نمیدونم جرا ی دختر و پسر نمیتونن دوست عادی بمونن

حتما باید لفظ دوس دختر و پسر ردو بدل شه

اصن پریشبم معذب بودم.دستش ک بم میخورد حس خوبی نداشتم.آدم عقب افتاده ای نیستم اما این تماس ها از قصد بود.و من محکوم ب تحمل بودم.نمیخاستم ناراحتش کنم.

گذاشتم ب پای شلوغبه خیابون

اما اگه بعد تو ی سیچو ایشن دیگه اتفاق بیوفته جدی برخورد میکنم.

بگذریم.

امشب برگشت گف ب اسم تو شمع روشن کردم.

و من ی لحظه به اون حرفایی که ب خدا زدم . این حرفایی که ای داشت بم میزد فکر کردم.

خداااااااااااااااااااا

چرا آخه؟

دقیقا 180 درجه همیم

من میخام دوری کنم اون بر عکس

خدا.تویی که خدای منی ،خدای اونم هستی

ازت میخام احساساتش جریحه دار نشه.خودش سرد بشه

خودش یهو بره

من نمیخام کسیو ناراحت کنم

نمیخام دل کسیو بشکونم

میسپرمش ب خودت

فقط همین........

.................................................................................................

فردام میرم بهشت زهرا بعد مدت ها

هیچکیم نمیدونه

با ی دفترو عکسو آبو گل و شمع

آخ ک دلم واست کلی تنگه

میام

نتونستم تحمل کنم تا 30

تا اونروز نحس

 

فعلا

 

 

 

 

 

 

 

 

revange

خدا کمکم کن حال اون نمونه موردی هم بگیرم

پرو عوضی

فک کرده آدمه

نکبتی

خدا فقط ی فرصت دیگه :))))))))))))

فقط ی دونه

 حس انتقام توم زیاده

بزار خالیش کنم

بزار زهرمو بریزم

خدااااااااااااااااااااااا

چی شد جط آدما اینو حسابش کردم

؟

خدا من منتظرم

 

آدم های دم دمی مزاج

نمیخام کسی عاشم بشه از آدمای اطرافم.

دوس ندارم

واسم حتی گلم نیار

حتی گل پلاستیکی

اینقد ازم تعریف نکن

بزار ی جوری باشه که دوست بمونیم

گند نزن لدفن

من تجربه عاشق شدن دوستارو دارم

خدایا آدمای اطرافمو آگاه کن

من نمیخام فلا معشوقه کسی باشم

آدم های دم دمی مزاج....

در این حد سرگرم شدم که یکی پس از دیگری بر سرم خراب میشود!!!!

پروردگارا!

این پایان نامه روخودت به راه درست هدایت بوفرما

دیروز کلی با بابام حرف زدم

از همه چی گفتم

حتی اون وسطا فهمیدم که خاله ناهید با مریم صحبت کرده

بم قول داده بود نگه

!!!

اما انگار درست دونسته بود که بگه

من مشکلی نداشتم

باید بدونه

بزار بدونه که همه میدونن

که اونقدرا که نشون میدی خوب نیستی

دلم نمیاد این حرفارو بزنم

اما من بدبختم دل دارم

میشکنه

خورد میشه

اعصاب دارم

هروز داره ضعیف تر میشه

به بابا همه چیو گفتم

گفتم که این مریم خانوم گل یه بار چاقو گذاش بیخ گردنم

تهدیدم کرد

شوخیم نداش

گفتم که این خانوم این همه رو از کجا آورده؟

به بابا برگشتم گفتم که میدونی دارم یه ماه راحت زندگی میکنم

میدونی چ جوری؟

ندید میگیرمش

راحته راحتم

دیگه دلم واسش حتی نمیسوزه

اون میخاد حرص پسر خودشو سر من خالی کنه

من نخاستم بابامو پر کنم که ضد اون شه

اما حقشم بود که بدونه

وقتی خاله گف منم میگم

اه این بغض لعنتی

عین گاو نه من شیری که آخرش لگد میزنه به همه

بگذریم

دیگه نمیخام خودمم اعصابمو خورد کنم

به قول مهنوش واسه خودتم دلسوزی نکن

این چن روزی که میرفتم دانشگاه

حداقل در طول روز زیاد تحملش نمیکردم

فعلا هم که سرما خوردم صدام درنمیاد

به خاطر کلداکس بیشتر روزو خابم

دیشب بعد مدتا جک و لوبیارو دیدیم

وااای خدا معرکس این کارتون

با مهنوش کلی خندیدیم

 

 

 

فلا

آقای لوبیا

به دلیل بسیار موجه و مرومزی اسم های خاصم پا کشدند

مستر لوبیای نازنین

من دوست دارم.

از خدا خاستم حواسمو پرت کنه چون تمام فکر و ذکرم شده بودی.تاحالا اینطوری تجربه نداشتم.خدا کلی سرگرمم کرد.ازش ممنونم.

وقتی یکی ک پیشت نیس.ی جای دیگس.تو زیاد نمیشناسیش!اصن شاید همین الان تو پارتی داره با ی دختره ناز میرقصه.حتی زبون مادری همو نمیفهمید.وای خدا!

چطور شد ازت خوشم اومد.اون روز آخر که میخاستی برگردی واقعا ناراحت بودم.ولی اوجش واسه چند روز بعدش بود.

بعضی اوقات با خودم فک میکنم من بی جنبم؟

من تا به این سن 21 سالگیم فقط یک بار عاشق شدم که اونم مربوط ب دوران تین ایجریم بود.آدمی نبودم هرکیو ببینم ازش خوشم بیاد

میدونی دقیقا وقتی میدونی چنینی شخصی هستیو میدونی خیلی سخته انتخابت،یهو یکیو میبینی که........

عوضی تو کلی از من عکسای یهویی داری

ولی من از تو دو سه تا

چرا؟

قشنگ از روی عکس گرفتنات میفهمم

روز اول نداشتی فقط تو عکسای جمعی بودم.از روز دوم شروع شد

وقتی سرم از درد داشت منفجر میشدو حالت تهوع خیلی زیاد داشتم.تو اولیشو گرفتی ک من الان کلی عاشق اون عکسم

با گذشت روزا عکسا بیشتر شد.یادمه آرام تو کافه، فارسی بم گف همش عکسای تو من فقط خندیدم.چون اون موقع تو باغ نبودم.

رومیسا اون شب وقتی ازم اون سوالو پرسید چشام درشت شد!

گف ولی خیلی دوس داشته که.......

شاید هر کس دیگه ای میشنید عکس العمل نا شیانه منو اونم جلوی دختری که تازه 3 ساعته میشناسمش نشون نمیداد.

آخه کی خوش حال میشه؟

وقتی اینو شنیدم سعی کردم که برم تو بحر رفتارات.اما چیزه مشک.کی ندیدم.بم گف ی دختر بلوند هم هس!
آشغال :))))))))))))

ولی بم گف دوباره همو میبینیم.یا یادم نمیاد گف دوباره میای

ببین من سر این موضوع خیلی خیال پردازی میکنم.انداع صحنه هارو تجسم کردم که چطور بات روبه رو میشم.

شاید واست جالب باشه.اما اون شیرین خوشمزه ای رو که بم دادیو پوستشو نگه داشتم.

لامصب بوی فوقالعاده ای داره

با وجود تمام اینا دستم ب مسیج نمیره

میدونی دلم میشکنه وقتی که ب جایی برسیم که دیگه حرفی واس هم نداشته باشیم

و باس بگیمok bye wish U the best

میخام نکنی صد سال مرتیکه جذاب

شخصیت کارتونی من

ولی از همه اینا گذشته خیلی دوست دارم

با اینکه میدونم ب ضررمه.

حتی اگه اتفاقم بیوفته من نمیتونم اینجارو ول کنمو بیام.ولی باز دوست دارم

واااااااااااای مهنوش همیشه ادای چهرتو درمیاره من دلم غش میره

یادمه روز آخر تو قطار

داشتیم تخته نرد میزدیم.

باختی چهرتو ی جوری تغییر دادی اصن من دلم رف

عین این کارتونا شدی.

منم خیلی صادقانه برگشتم گفتم:I llove ur face

بعد یهو نگام کردی

(اون موقع عنوز درگیرت نشده بودم خدایی)اما گفتم وای چ سوتی دادم

چرا نگفتم like

اه احمق

بعد دیگه اصن زبونم نچرخید چیزی بگم

!!لال شده بودم.

فک کنم بعدش بت گفتم رفتاذت شبیه کارتوناس

من همیشه چوب صداقتمو میخورم متاسفانه

 

 

کرکسیون

we don't talk any more

ازش خوشم میاد

آهنگ باحالیه

ولی خوب برام بی معنیم نیس

:)))))))))))

فردا قرار فکرای مریضمو برا عزیزی باز گو کنم

خیلی چیزا دارم تو ذهنم اما نمیدونم چجوری بش بگم

با این طرز تفکر و طرحی ک میخام بزنم با همتی برمیداشتم بهتر بود

ولی کلا اصن احساس راحتی نمیکنم میخام فکرمو بشون بگم

احساس میکنم نکنه بم بخنده

بم بگه کجا سیرمیکنه

کلا اعتماد ب نفسم خیلی اومده پایین

ینی اگه با خاتمی دوست کرکسیون میکردم راحتتر بودم

خیلی ایده های خوب تو ذهنم داره

واسه دهه 80 میشه دیکانستراکشن(درسته؟)

موسیقیشم ک................

میدونم چی میخاما اما سخت ب زبونم میاد بگم

همیشه میگم ولش کن شاید فکرم مسخره بشه

همه میگن موضوعت سخت ک هست

رویکردم داره ک دیگه هیچی

ته دلم خالی میشه

از ی طرف اگه بگن آسونه ولش میکنم

وای خدا امید وارم جلسه فردا واسم مثبت باشه

از گفتن فکرو ایده هام میترسم

ترجیح میدم موقع کرکسیونم کسی نباشه

ولی ی بار با همتیم حرف میزنم

اما موندم چ جوری بزم جلو بگم

اصن بد داغون شدما

نمیدونم اگه استاد راهنمام بفهمه رفتم با همتی کرکسیون کردم شاید دیگه شل بگیره

تا اونجایی که از سحر و بچه های فضول شنیدم از هم خوششون نمیاد!

از ی طرف میگم عزیزی این موسیقی رو درک میکنه؟
همتی میشناخت این سبکو

ب عزیزی نمیاد

ولی شایدم بشناسه

به امید تو

فلا