فک کنم اون روزی که داشتم نوشته قبلی رو مینوشتم ب این فکر میکردم که چقد دوس دارم دوباره برم میلان

ک نقاشی شام آخرو ببینم چون شنیده بودم ک کلیساش باز شده بود

البته دو تا فکر دیگه هم اومد تو ذهنم

شبش ب صورت خیلی اتفاقی جور شد ک بریم میلان!!!

از اونجا شروع شد ک درمورد بلژیک فک میردیم

بعد اومدیم رو آمستردام

و بعد فرانسه

نمیدونم چی شد که از کاخ ورسای و دیزنی لند دل کندم و یهو خوردم ب میلان

میترسم اون دوتا فکر بعدی هم ب واقعیت تبدیل شه

البته نمی ترسم آآآ

اتفاقا بدمم نمیاد

ولی خوب ببینیم چی میشه :)))

نمیدونم این انرژی یا چی

وای هرچی باشه من نسبت بهش مثبتم

تقریبا دو سال از میلان رفتنم میگذره و اون سفر یکی ار بهترین سفر های مجردیم بود

فعلا