.
از همه چی صحبت کردیم
ناراحت بودو دلش شکسته بود
مث همیشه
نشد این دخترو بشاش ببینم ی روز
اون روز کلی حرف زدیم با هم
از همی چی
از خانواده
از سرطان
نقاط مشترکمون
رسید به دوست داشتن
فهمیدم از کسی خوشش میاد
خوشش میاد که نه
مث من از شخصیت طرف خوشش اومده
وقتی من داشتم از حالو روزم واسش میگفتم
میگف من احساس میکنم واقعن از سیبو گیلاس خوشت اومده
اصن مدل حرف زدنت ی جور دیگس
اصن انگار یکی دیگه شدی
اینقد مرموز بودی
حتی اون موقع ها درمورد ی هم اینطور حرف نمیزدی
..........
به کجا دارم میرم
اما بگذریم
خودمو سفت کردم
گور بابای همه چی
وقتی اصن نمیشه به واقعیت تبدیل شه
من چی کا کنم
بهتر که ولش کنم
اما ای کاش به راحتی گفتنش بود
نمیشه لعنتی
درد مسخره ایه
تا الانش احساس موفقی دارم
اگه همینجوری برم جلو
شاید بتونم
اما چن بار این تلاشو کردمو به نتیجه نرسیدم
اما این دفعه باید بشه
من نمیخوام قربانی دوست داشتنی بشم که طرف آیندش معلومه
اینجا موندگار نیس
خدا گفتم یاد اون لوبیارو از ذهنم ببر
کیو انداختی تو دامنم
ی مدت این ول کرد
م.م.ه اومد
خواس خودشو بهم بچسبونه
که دَکِش کردم
چقد این زمستون اتفاق افتاده
و همشم از اون کار یونی شروع شد
گفتم برم سرم گرم شه
فکر لوبیا از سرم بیاد بیرون
اووف خدا
یادمه بت گفته بودم که سرمو گرم کنی
اما به خدا نگفتم دهنمو صاف کنی
منظورم از سرگرمی ی چی دیگه بود
:))))))))))
بگذریم
..........................................
جاسپر فک کنم امروز روز آخرش باشه
9 سال داشتنش
چه قد زود گذش
دندونش ب فکش فشار آورده و همیشه درد داره
..................................................
خدایا لطفن مهسارو خوب کن فقط همین
جوونه
به جوونیش رحم کن
اینقد درد نکشه
خدایا این سرطانو نصیب هیچ کس نکن
هیچکس
خودت میدونی که چقد سخته
ازت میخام که شفاش بدی
نه فقط مهسارو
همه مریضارو
دوست دارم...................